من غرورم را مدیون بارانم
باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را
باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها
که من از تنهایی نیست که قدم می زنم
من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم
بی آنکه بترسم از نگاه کسی....
نظرات شما عزیزان:
ژيلا 
ساعت14:59---8 دی 1391
این تو نیستی
که مرا از یاد برده ای
این منم
که به یادم اجازه نمیدهم
حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند…
صحبت از فراموشی نیست….
صحبت از لیاقت است …. !
|